پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۴

چشم اگر اینست و ابرو این و ناز و شیوه این

الوداع ای زهد و تقوی الفراق ای عقل و دین

می‌کشی ناوک ز مژگان در کمان ابروان

گه بدانم می‌کشی ای نامسلمان گه بدین

گر پری می‌گویدت من با تو می‌مانم مرنج

بی‌ادب گر آدمی بودی نگفتی اینچنین

دوش اندک برقعی از پیش رو برداشتی

داشت ماه آسمان پیش تو رویی بر زمین

کمترین اقبال من بنگر که خود را بر درت

از سرِ اخلاص می‌دانم غلام کمترین

گر ملولی از حریم دل که تاریک است و تنگ

دیده مأوا نیست روشن بعد ازین آنجا نشین

بعد ازین کم جوی آزارِ دلِ ریشِ کمال

هرچه در دل داشتم گفتم تو دانی بعد ازین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۶چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن
  2. شمارهٔ ۸۳۷حدیث یار شیرین لب نگنجد در دهان من
  3. شمارهٔ ۸۳۸خاک پایت دوست دارد روی من
  4. شمارهٔ ۸۳۹خبری یافتم از یار مپرسید ز من
  5. شمارهٔ ۸۴۰خواجه چرا نشسته‌ای خیز که رفت کاروان
  6. شمارهٔ ۸۴۱خوشا در کوی دلبر آرمیدن
  7. شمارهٔ ۸۴۲خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن
  8. شمارهٔ ۸۴۳خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختن
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.