پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۰

خواجه چرا نشسته‌ای خیز که رفت کاروان

بار به بند و شو توهم در پی کاروان روان

نصر آمل چه میکنی روضه دلگشا بین

کلیة قر خوشتر از شاه نشین خسروان

ریخت بهار زندگی برگ خود و تو بیخیر

بر سر گل چو نرگسی مست شراب ارغوان

نفسی که کوه برکند مرد خدا بیفکند

پنجه شیر بشکند زور هزار پهلوان

روزه گرفته پارسا ورد چه خواند و دعا

گرسنه سه روزه را بر سر خوان بگره بخوان

پیر حریص باشد و هست ز حرص پیریست

اینکه به جنت آئی و باز شوی ز سر جوان

چیست کمال جنت عدن که نگذره از آن

از همه میتوان گذشت از در او نمیتوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۲خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن
  2. شمارهٔ ۸۴۳خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختن
  3. شمارهٔ ۸۴۴داری لب و دهانی شیرین ولی چه شیرین
  4. شمارهٔ ۸۴۵در سر زنجیر زلف او من بی عقل و دین
  5. شمارهٔ ۸۴۶دلا نحفه جان به جانان رسان
  6. شمارهٔ ۸۴۷دل است جایش و با دیده فتاده به خون
  7. شمارهٔ ۸۴۸دلبر نازک دل من هر زمان رنجد ز من
  8. شمارهٔ ۸۴۹دل که میرفت ز خود چون نرود باز چنین
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.