پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۹

دل که میرفت ز خود چون نرود باز چنین

چشم و ابروی ترا شیوه چنان ناز چنین

من بیدل چو زرم با توز اخلاص درون

قلب چون نیست مرا این همه مگذار چنین

نیر خاکی نبود رسم که دور اندازند

خاکیم من ز خودم دور مینداز چنین

واعظ آن گوش که پند تو شنیدی همه وقت

شد ز فریاد تو کر بر مکش آواز چنین

چون شوی قاصد جانها بنه از من بنیاد

تا برآید همه کارت بکن آغاز چنین

همدمی هاست به آن غمزه دل پرخون را

کس نشد همدم و همراز به غماز چنین

گفته جای تو بر خاک در ماست کمال

آن محل نیست گدا را مکن اعزاز چنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۱دل من عاشق باریست که گفتن نتوان
  2. شمارهٔ ۸۵۲دل نثار زلف جانان کرد جان خویشتن
  3. شمارهٔ ۸۵۳دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من
  4. شمارهٔ ۸۵۴راز عشقت ز دل آمد به زبان
  5. شمارهٔ ۸۵۵روی او از زلف دیدن می‌توان
  6. شمارهٔ ۸۵۶زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون
  7. شمارهٔ ۸۵۷ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان
  8. شمارهٔ ۸۵۸زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.