پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۵

روی او از زلف دیدن می‌توان

گل شب مهتابه چیدن می‌توان

گرچه زلف او ز سر تا پا جفاست

این جفا از وی کشیدن می‌توان

کشتی مرغی که باشد خانگی

گر به بام او پریدن میتوان

با لب او میوهٔ شیرین وصل

گر رسد وقتی رسیدن می‌توان

از دهانش جرعهٔ آب حیات

گر بقا باشد چشیدن می‌توان

دل به زخمی از تو ترک ناله گفت

وقت مرهم آرمیدن می‌توان

دید عکس جان در آن عارض کمال

با عکس گل در آب دیدن می‌توان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۷ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان
  2. شمارهٔ ۸۵۸زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین
  3. شمارهٔ ۸۵۹سرو می ماند به قد یار من
  4. شمارهٔ ۸۶۰سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان
  5. شمارهٔ ۸۶۱سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن
  6. شمارهٔ ۸۶۲سوختی ای مرهم جانها درون ریش من
  7. شمارهٔ ۸۶۳شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن
  8. شمارهٔ ۸۶۴شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.