پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۹

سرو می ماند به قد یار من

ز خاک پای سرو از آن رو شد چمن

می کنند از لطف خود با تو حدیث

غنچه و سوسن زبان بین و دهن

گل ترا و او مرا یار عزیز

صحبت بوسن به از صد پیرهن

زلف تو دائم رسن تابی کند

تا کشد دلها از آن چاه ذقن

نقل جان افشان ز لب بر خوان عشق

باز شوری در نمکدانها نکن

تا نمی آیی تو پیش عاشقان

عاشقانرا جان نمی آید بتن

خواهشت دل بود بردی از کمال

جان من دیگر چه می خواهی ز من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۱سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن
  2. شمارهٔ ۸۶۲سوختی ای مرهم جانها درون ریش من
  3. شمارهٔ ۸۶۳شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن
  4. شمارهٔ ۸۶۴شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون
  5. شمارهٔ ۸۶۵شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین
  6. شمارهٔ ۸۶۶طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن
  7. شمارهٔ ۸۶۷عاشق کیست دلم باز نخواهم گفتن
  8. شمارهٔ ۸۶۸عاشقی چیست مقیم در جانان بودن
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.