پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۵

شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین

چرا آن ترک کافر کیش غارت می کند چندین

در آن صف کو سپه رائد به قصد غارت دلها

دلی کآنجا نخواهه شد اسیر او زهی مسکین

چو دود آه خود با او رساندم سوخت چشمانش

چه بینی زرق خود صوفی تو کافر سوزی من بین

جهانگیری همین باشد که چون برقع براندازی

رخت فی الحال بگشاید خط زلفت بگیرد چین

مرا هر لحظه با تیر تو جنگ زرگری باشد

چو بیئم نوک آن پیکان به خون دیگری رنگین

به گلگون گر هوس داری که بنشینی به شیرینی

دوچشمم شد به خون گلگون بیا بر چشم من بنشین

کمال امسال چندی شد غزل بر اسب گفت اکثر

سخنهایه سراسری نباشد غالبا به زین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۷عاشق کیست دلم باز نخواهم گفتن
  2. شمارهٔ ۸۶۸عاشقی چیست مقیم در جانان بودن
  3. شمارهٔ ۸۶۹عشق حالیست که جبریل بر آن نیست امین
  4. شمارهٔ ۸۷۰قدمت آن با الف با سرو سیمین
  5. شمارهٔ ۸۷۱کارم ز دست شد نظری کن بکار من
  6. شمارهٔ ۸۷۲که خبر برد به بار از من مبتلای غمگین
  7. شمارهٔ ۸۷۳گر سرزنیغ نیزت دارد سر بریدن
  8. شمارهٔ ۸۷۴گر شبی آن مه ز منزل بی نقاب آید برون
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.