پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۴

گر شبی آن مه ز منزل بی نقاب آید برون

ز اول شبه تا دم صبح آفتاب آید برون

تا به چشم من خیال آن به آمد خواب رفت

چون نمک افتد درون دیده خواب آید برون

از جگر خونی که ریزم دل غذا میسازدش

فرت آتش باشد آن خون کز کباب آید برون

هر کجا باشد نشان پای او آنجا به چشم

خاک برداریم چندانی که آب آید برون

کی برون آبد البته از عهده بوسی که گفت

چون محال است آب حیران کز سراب آید برون

خرقه های صوفیان در دور چشم مست تو

سالها باید که از رهن شراب آید برون

با همه تقوی و زهد ار بشنود نامت کمال

از درون صومعه مست و خراب آید برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۶ما باز دل نهادیم بر جور دلستانان
  2. شمارهٔ ۸۷۷مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگون
  3. شمارهٔ ۸۷۸من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتن
  4. شمارهٔ ۸۷۹من و محنت تو زهی راحت من
  5. شمارهٔ ۸۸۰مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان
  6. شمارهٔ ۸۸۱میزند بر آتش دل جوش می آب اینچنین
  7. شمارهٔ ۸۸۲نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن
  8. شمارهٔ ۸۸۳نمی دهد دهنت کام ما از آن لب شیرین
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.