پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۱

میزند بر آتش دل جوش می آب اینچنین

غم ز دلها میزداید باده ناب اینچنین

صید دلها می کند دلدار با نیر نگاه

دلبران را باشد آری رسم ارعاب اینچنین

رخ متاب از دوستداران ای نگار سنگدل

بین که از هجر رخت در گشته بی تاب اینچنین

هر شبی در خواب می بینم که سنگین دلتری

باشد آری عادت بخت گرانخواب اینچنین

تا که از من گشتی ای دلدار سیمین تن جدا

می چکد بر دامنم از دیده خوناب اینچنین

نیست ما را در قبال جور جز مهر و وفا

زانکه باشد اهل دل را رسم و آداب اینچنین

یاد رویت می کند چون ماه را بیند کمال

می برد لذت به شبها دل ز مهتاب اینچنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۳نمی دهد دهنت کام ما از آن لب شیرین
  2. شمارهٔ ۸۸۴نوش کن خواجه علی‌رغم صُراحی‌شکنان
  3. شمارهٔ ۸۸۵چه جویست آن روان در فر شیرین
  4. شمارهٔ ۸۸۶نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن
  5. شمارهٔ ۸۸۷هر دمی با دگری ناز مکن
  6. شمارهٔ ۸۸۸آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او
  7. شمارهٔ ۸۸۹آه که خاک راه شد دیده من به راه تو
  8. شمارهٔ ۸۹۰اگر دشنام می گونی مرا گو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.