پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۵

چه جویست آن روان در فر شیرین

که پرسد دیر دیر از یار دیرین

جگر خون گشت مسکین آهوان را

بخوان بر بولهب تبت نه یاسین

چه افتادست لیلی را بپرسید

که گرید سنگ بر فرهاد مسکین

رقیب ما بمرد الحمدلله

که نقش ما ندارد صورت چین

مرا وقتی در آن کو پا به گل رفت

که آدم بود بین الماء و الطین

چو زد بر آب نقشش دیده دانست

به زر کاری و جدول‌های رنگین

کمال از سادگی با نقش و تذهیب

میارا هفت بیت خویش چندین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۷هر دمی با دگری ناز مکن
  2. شمارهٔ ۸۸۸آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او
  3. شمارهٔ ۸۸۹آه که خاک راه شد دیده من به راه تو
  4. شمارهٔ ۸۹۰اگر دشنام می گونی مرا گو
  5. شمارهٔ ۸۹۱ای حریم کعبه دل کوی تو
  6. شمارهٔ ۸۹۲ای دلاویزتر از رشته جان کا کل تو
  7. شمارهٔ ۸۹۳ای دل حکایت غم خود با صبا بگو
  8. شمارهٔ ۸۹۴ای دل غلام أو شدی ای من غلام تو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.