پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۳

ای دل حکایت غم خود با صبا بگو

با بار آشنا سخن آشنا بگو

چون بگذری به منزل بار ای نسیم صبح

از روی لطف شمه ای از حال ما بگو

سوزی که هست در دل من شرح آن بده

حالی که رفت بر سر این بلا بگو

تا کوه در خروش و فغان آید از غمم

رمزی ز درد و محنت من با صدا بگو

القصه مجملی ز تفاصیل درد من

گر باشدت مجال سخن ای صبا بگو

چون بشنوی جواب کمال از کمال لطف

لفظ به لفظ هرچه شنیدی بیا بگو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۵ای کاش رفتمی چو صبا در حریم تو
  2. شمارهٔ ۸۹۶ای نور دیده را نگرانی بسوی تو
  3. شمارهٔ ۸۹۷بی لب ساقی مرا می نرود در گلو
  4. شمارهٔ ۸۹۸چاره کس نکند غمزه خونخواره تو
  5. شمارهٔ ۸۹۹چو در جان کرد و دل جا غمزه تو
  6. شمارهٔ ۹۰۰دل سوی او رفت جان هم گو برو
  7. شمارهٔ ۹۰۱دل ضعیف به یکباره ناتوان شد ازو
  8. شمارهٔ ۹۰۲دو بوسم که گفتی اگر گویم آن کو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.