پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۱

دل ضعیف به یکباره ناتوان شد ازو

پدید نیست نشانش مگر نهان شد از و

اگرچه در غم اوه شد هلاک من نزدیک

بدین قدر ستمی دور چون توان شد از و

براه عاشق اگر بحر آتش آمد عشق

زنیرگیست که چون دود بر کران شد از و

بدان گناه که بی او به خواب میشد چشم

چنان زدم شب هجرش که خون روان شد ازو

کمال عمر گرانمایه ات به سودا رفت

چه مایه بین که درین راه ترا زیان شد ازو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۳زهی زان قامت رعنای دلجو
  2. شمارهٔ ۹۰۴سرخوش است ای پسر مرا باتو
  3. شمارهٔ ۹۰۵غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او
  4. شمارهٔ ۹۰۶گر تیر کشی از طرف غمزهٔ جادو
  5. شمارهٔ ۹۰۷گر مرا صد سر بوَد هر یک پر از سودای او
  6. شمارهٔ ۹۰۸گفتا کئی تو‌، من بنده تو
  7. شمارهٔ ۹۰۹گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
  8. شمارهٔ ۹۱۰گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.