پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۵

غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او

که نیست جز می و شاهد حریفِ صحبتِ او

در آن زمان که تن ما غبار خواهد بود

نشسته باشم بر آستانِ خدمتِ او

چو نیست در کفِ زاهد بِضاعَتِ اِخلاص

چه فِسق و مَعصیَّتِ ما، چه زُهد و طاعَتِ او

مپوش رخ ز من ای پارسا به عیبِ گناه

گناهِ بنده چه بینی؟ نگر به رحمتِ او

هزار بار خِرَد کرد حل نکتهٔ عشق

هنوز هیچ ندانست از حقیقتِ او

به هیچ قبله نیاید فرو سرِ اوباش

زِهی مَراتِبِ رِند و عُلُوِّ همّتِ او

کمال خاکِ خرابات جوهری‌ست شریف

که هر کسی نشناسد قدر و قیمتِ او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۷گر مرا صد سر بوَد هر یک پر از سودای او
  2. شمارهٔ ۹۰۸گفتا کئی تو‌، من بنده تو
  3. شمارهٔ ۹۰۹گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
  4. شمارهٔ ۹۱۰گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو
  5. شمارهٔ ۹۱۱گفته‌ای از ما دلت بردار زنهار این مگو
  6. شمارهٔ ۹۱۲ما به کلی طمع وصل بریدیم از تو
  7. شمارهٔ ۹۱۳نداند قدر حسنت کس به از تو
  8. شمارهٔ ۹۱۴آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.