پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۸

گفتا کئی تو‌، من بنده تو

بیجرم از چشم افکنده تو

گاهی ازین در گاهی از آن در

باری ز هر در جوینده تو

در جست و جویت ز آنم که باشد

جوینده تو با بنده تو

گر پای امکان پیش است ما را

باشد درین ره پوینده تو

گوی آن دهان را باشد که ما را

سازد به بوسی شرمنده تو

دل کز بر من گم شد تو داری

دانستم ای جان از خنده تو

گفتی کمالت بهر چه گویند

آن رو که باشم من بنده تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۰گفتم ملکی یا بشری؟ گفت که هر دو
  2. شمارهٔ ۹۱۱گفته‌ای از ما دلت بردار زنهار این مگو
  3. شمارهٔ ۹۱۲ما به کلی طمع وصل بریدیم از تو
  4. شمارهٔ ۹۱۳نداند قدر حسنت کس به از تو
  5. شمارهٔ ۹۱۴آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه
  6. شمارهٔ ۹۱۵از فرقت تو هر دم خون بارم از دو دیده
  7. شمارهٔ ۹۱۶اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده
  8. شمارهٔ ۹۱۷ای از حدیث زلف توام بر زبان گره
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.