پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۵

از فرقت تو هر دم خون بارم از دو دیده

گر دیدنت نباشد بیزارم از دو دیده

چشمم نمی‌تواند روی رقیب دیدن

آری، همین توقع می‌دارم از دو دیده

گر نیستم به مهرت صادق چو صبح، بادا

همچون شفق پر از خون رخسارم از دو دیده

تا دیده دید رویت، افتاد در بلا دل

افتد چنین بلاها هر بارم از دو دیده

بادم به دست و آتش در جان و خاک بر سر

همواره آب حسرت می‌بارم از دو دیده

زان‌ دم که وقف عشقت کردم خرابه دل

تخم وفا و مهرت می‌کارم از دو دیده

گر چه کمال در جان، درد تو کرد پنهان

چون آب می‌بخواند اسرارم از دو دیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۷ای از حدیث زلف توام بر زبان گره
  2. شمارهٔ ۹۱۸ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده
  3. شمارهٔ ۹۱۹ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده
  4. شمارهٔ ۹۲۰ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه
  5. شمارهٔ ۹۲۱ای دل ریش من از جور تو غمگین گونه
  6. شمارهٔ ۹۲۲ای رخ و زلف سیاه تو شب تیره و ماه
  7. شمارهٔ ۹۲۳ای روان گرد درت اشک روان پیوسته
  8. شمارهٔ ۹۲۴ای شیشهٔ دل ما در زیر پا شکسته
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.