پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۷

ای از حدیث زلف توام بر زبان گره

بگشای برقع از رخ و از زلف آن گره

چشمم گلی نچید ز باغ رخت هنوز

تا کی زند دو زلف تو بر ابروان گره

زلفت دلم بیست و در آویخت از هوا

جز باد دلگشا که گشاید چنان گره

خوبان که دانه دانه کنند اشک عاشقان

از ساحری زننده بر آب روان گره

ابرو ترش کنی و بگویم زهی کمان

آری فتد همیشه ز زه بر کمان گره

موی میان او به کمر هست در خیال

چون رشته که باشدش اندر میان گره

نظم کمال بسته به هم رشته درست

گفتار دیگران همه بر ریسمان گره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۹ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده
  2. شمارهٔ ۹۲۰ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه
  3. شمارهٔ ۹۲۱ای دل ریش من از جور تو غمگین گونه
  4. شمارهٔ ۹۲۲ای رخ و زلف سیاه تو شب تیره و ماه
  5. شمارهٔ ۹۲۳ای روان گرد درت اشک روان پیوسته
  6. شمارهٔ ۹۲۴ای شیشهٔ دل ما در زیر پا شکسته
  7. شمارهٔ ۹۲۵ای لب و گفتار تور شیرین همه
  8. شمارهٔ ۹۲۶ای مردم دو چشمم مثل رخت ندیده
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.