پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۰

ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه

بر روی روز نقطه خالت شب سیاه

رخسار توست حجت اقرار عاشقان

هستت بر این سخن خط عنبرفشان گواه

وصف قمر به روی تو گفتم بگفت عقل

در آفتاب و ماه چه گویی حدیث شاه

خواهم که روی خویش به رویت نهم ولیک

هرگز که دیده خرمن گل همنشین کاه

چشمت به غمزه گرچه رباید هزار دل

لیکن ز راه لطف ندارد دلی نگاه

آئینه جمال نو ای شمع دل‌فروز

روزی بود که زنگ برآرد ز دود آه

مسکین کمال از تو به مقصود کی رسد

سلطان چو نیست باخبر از حال دادخواه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۲ای رخ و زلف سیاه تو شب تیره و ماه
  2. شمارهٔ ۹۲۳ای روان گرد درت اشک روان پیوسته
  3. شمارهٔ ۹۲۴ای شیشهٔ دل ما در زیر پا شکسته
  4. شمارهٔ ۹۲۵ای لب و گفتار تور شیرین همه
  5. شمارهٔ ۹۲۶ای مردم دو چشمم مثل رخت ندیده
  6. شمارهٔ ۹۲۷ای منت جانفشان دیرینه
  7. شمارهٔ ۹۲۸ای نبات قد سبزت شکرستان همه
  8. شمارهٔ ۹۲۹به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.