پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۸

ای نبات قد سبزت شکرستان همه

قد شمشادوشت سرو خرامان همه

رونق کفر بیفزاید از آن روی که برد

فر خال سیهت رونق بازار همه

در سر هندوی زلفین نو آن سودائیست

که به تاراج دهد عقل و دل و جان همه

بهر نظاره که در کوی نو آبند کسان

هست چون گوی سرم در خم چوگال همه

پای در دامن صبر از چه کنم چون شب و روز

دست عشق نو گرفته ست گریبان همه

آبروی من دل سوخته بر باد مده

که حسودی به غرض خام کند نان همه

بلبل باغ وصال تو کمال است اگر

در جهان بسته شود باغ و گلستان همه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۰با تو در دل نبایدم رخ ماه
  2. شمارهٔ ۹۳۱باد آرد بر من بوی تو ناگه ناگه
  3. شمارهٔ ۹۳۲برهگذار قد بار دیدم از ناگاه
  4. شمارهٔ ۹۳۳به ناز کشتن او بازم آرزوست چه چاره
  5. شمارهٔ ۹۳۴بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده
  6. شمارهٔ ۹۳۵بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه
  7. شمارهٔ ۹۳۶تا توانی دل مشتاق بدست آری به
  8. شمارهٔ ۹۳۷چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.