پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۱

باد آرد بر من بوی تو ناگه ناگه

کو گذر می‌کند از کوی تو ناگه ناگه

اندک اندک ز صبا بسته دلم بگشاید

چون زهم باز کند موی تو ناگه ناگه

گرچه هندوست خود آن زلف چه دولت یاری‌ست

سر نهاد بر سر زانوی تو ناگه ناگه

مشمر عیب که دیوانه‌ام و ماه نو است

گر کنم چشم بر ابروی تو ناگه ناگه

جز به شاهد نکشیدی دل زاهد هرگز

گر فتادی گذرش سوی تو ناگه ناگه

حلقه در گوش شدی زاهد اگر کردی گوش

فضهٔ حلقهٔ گیسوی تو ناگه ناگه

لب ببسته کمال از سخن اما گوید

غزلی از هوس روی تو ناگه ناگه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۳به ناز کشتن او بازم آرزوست چه چاره
  2. شمارهٔ ۹۳۴بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده
  3. شمارهٔ ۹۳۵بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه
  4. شمارهٔ ۹۳۶تا توانی دل مشتاق بدست آری به
  5. شمارهٔ ۹۳۷چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده
  6. شمارهٔ ۹۳۸چندین چه بلا و درد است این آه
  7. شمارهٔ ۹۳۹خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره
  8. شمارهٔ ۹۴۰در پای تو تنها به سر ماست فتاده
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.