پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۷

چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده

گشاد چشم تو اشکم دمادم از دیده

ز دیده دل به یکی نوش نا رسیده هنوز

هزار نیش به دل بیش دارم از دیده

قرار کردم و گفتم دگر نورزم عشق

که برد عشق تو خواب و قرارم از دیده

در آتش غم عشق تو ریخت خون از چشم

به باد رفت همه کار و بارم از دیده

در آرزوی خیالت سرشک من همه شب

چو دجله گشت روان بر کنارم از دیده

بر تو نامه نوشتن گر اتفاق افتد

به نوک خامه سیاهی بر آرم از دیده

ز دیده خون دل از دیده ریخت بی تو کمال

بیا ببین که چسان دلفگارم از دیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۹خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره
  2. شمارهٔ ۹۴۰در پای تو تنها به سر ماست فتاده
  3. شمارهٔ ۹۴۱دلم به زخم زبانها نگردد آزرده
  4. شمارهٔ ۹۴۲دلم ترسد در آن زلف خمیده
  5. شمارهٔ ۹۴۳روی خوب از من مشتاق نپوشانی به
  6. شمارهٔ ۹۴۴زاد راه عاشقان اشک است و روی زرد و آه
  7. شمارهٔ ۹۴۵زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاه
  8. شمارهٔ ۹۴۶شبت خوش باد ای باد سحرگاه
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.