پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۲

دلم ترسد در آن زلف خمیده

شب است آری و سرهای بریده

اگر گل عندلیبانرا نکشته است

چه خونست این بر آن دامان چکیده

برخه اشکم گرو برده ز سیماب

چو بر بالای زر با هم دویده

دل ما دیده جان غم خویش

چه نیکو دیده ای نور دیده

رخ نو آتش است و زلف خرمن

به خرمن آتشم ز آنها رسیده

ز آتش آه من چربید. بسیار

چو با این ناله آنرا بر کشیده

کمال از حال دل بینی در بنوشت

پریشان شد ورقهای جریده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۴زاد راه عاشقان اشک است و روی زرد و آه
  2. شمارهٔ ۹۴۵زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاه
  3. شمارهٔ ۹۴۶شبت خوش باد ای باد سحرگاه
  4. شمارهٔ ۹۴۷کحل بصر نیست جز آن خاک راه
  5. شمارهٔ ۹۴۸گر سر طلبی بر درت آریم به دیده
  6. شمارهٔ ۹۴۹گفتم شکرست آن به دهان گفت ترا چه
  7. شمارهٔ ۹۵۰لب یار برهم چرا زد ز پسته
  8. شمارهٔ ۹۵۱ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.