پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۸

گر سر طلبی بر درت آریم به دیده

چون اشک همه جانب کوی تو دویده

بگشای به ابروی سیه چشم که بینی

از بارب ما دود به محراب رسیده

زاهد چه عجب بی لبش ار کام تو تلخست

کامیست ز حلوای محبت نچشیده

در صحبت صاحب نظران بار ندارد

صاحب هوس بار ملامت نکشیده

دیدی رخ یوسف، ز چه بر حرف زلیخا

انگشت نهی دم بدم ای دست بریده

تو گوش نهادستی و ما دیده به دیدار

از دیده بسی فرق بود تا بشنیده

با دیده تو سود کمال آن کف پا را

چندانکه شدش رو به کف پای تو دیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۰لب یار برهم چرا زد ز پسته
  2. شمارهٔ ۹۵۱ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه
  3. شمارهٔ ۹۵۲مرا که روی تو بینم چه حاجت است
  4. شمارهٔ ۹۵۳هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده
  5. شمارهٔ ۹۵۴هر نیر که بر جان ز تو از دور رسیده
  6. شمارهٔ ۹۵۵ای بار نازنین مگر از فتنه زاده‌ای
  7. شمارهٔ ۹۵۶باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای
  8. شمارهٔ ۹۵۷تا به رخسار مه از غالیه چوگان زده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.