پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۷

تا به رخسار مه از غالیه چوگان زده‌ای

رقم غالیه‌سان بر مه تابان زده‌ای

بلبل مست نمی‌آید از این حال به هوش

چو سراپرده مشکین به گلستان زده‌ای

سنبل تازه بر آن عارض گلرنگ ترا

خط سبزی‌ست که بر دفتر خوبان زده‌ای

با چنین قامت زیبا که تو داری صنما

و بر راستی سرو خرامان زده‌ای

تا چرا سر دل خویش ندارد به زبان

آتش اندر دهن شمع شبستان زده‌ای

زان لبان شکرافشان همه شب تا به سحر

بوسه بر جام می باده‌پرستان زده‌ای

از چه باب است کمال اینکه ز نادانی خویش

حلقه بی‌ادبی بر در جانان زده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۹گر همه وقتی همه دلخون نه ای
  2. شمارهٔ ۹۶۰لیست آن بگو با شکر خورده ای
  3. شمارهٔ ۹۶۱آشوب جانی شوخ جهانی
  4. شمارهٔ ۹۶۲آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی
  5. شمارهٔ ۹۶۳از در خویش مرا بر در غیری ببری
  6. شمارهٔ ۹۶۴اگر در کشتنم تأخیر کردی
  7. شمارهٔ ۹۶۵اگر ز محنت دنیا خلاص می‌طلبی
  8. شمارهٔ ۹۶۶ای آفتاب روی تو در اوج دلبری
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.