پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۰

لیست آن بگو با شکر خورده ای

ز خود خورده باشی اگر خورده ای

چرا میدهد زآن دهان بوی جان

چو دایم ز لبها جگر خورده ای

گرم با سگ خویش بخشی نصیب

غم من ازو بیشتر خورده ای

ترا با من ای کاه یکرنگی است

مگر با رخ بنده زر خورده ای

از المطاف آن غمزه ای دل منال

چو هر لحظه تیری دگر خورده ای

از سرگشتگیهای ما ای صبا

تو دانی که گرد سفر خورده ای

چو آن سرو دیدی یقین دان کمال

که از شاخ امید بر خورده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۲آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی
  2. شمارهٔ ۹۶۳از در خویش مرا بر در غیری ببری
  3. شمارهٔ ۹۶۴اگر در کشتنم تأخیر کردی
  4. شمارهٔ ۹۶۵اگر ز محنت دنیا خلاص می‌طلبی
  5. شمارهٔ ۹۶۶ای آفتاب روی تو در اوج دلبری
  6. شمارهٔ ۹۶۷ای آیت حسن از رخ خوب تو مثالی
  7. شمارهٔ ۹۶۸ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی
  8. شمارهٔ ۹۶۹ای بوده با تو ما را خویشی و آشنایی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.