پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۱

آشوب جانی شوخ جهانی

بی اعتقادی نامهربانی

از پیش خویشم تا چند رانی

زهر فراقم تا کی چشانی

من مهر ورزم آری من اینم

نو کینه ورزی آری تو آنی

گاهم نوازی گاهم گدازی

گاهی چنینی گاهی چنانی

بی جرم کشتن مردم یکی را

توان ولیکن تو میتوانی

زینسان که داری از خویش دورم

گر میرم از غم حالمه ندانی

گفتم نثارت سازم ه در اشک

گفتا چه گویم در مچکانی

با تو چه ماند خضر و مسیحا

عمری تو هرگز با کس نمانی

گر از کمال ای مونسه ملولی

رفتم ز پیشت بردم گرانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۳از در خویش مرا بر در غیری ببری
  2. شمارهٔ ۹۶۴اگر در کشتنم تأخیر کردی
  3. شمارهٔ ۹۶۵اگر ز محنت دنیا خلاص می‌طلبی
  4. شمارهٔ ۹۶۶ای آفتاب روی تو در اوج دلبری
  5. شمارهٔ ۹۶۷ای آیت حسن از رخ خوب تو مثالی
  6. شمارهٔ ۹۶۸ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی
  7. شمارهٔ ۹۶۹ای بوده با تو ما را خویشی و آشنایی
  8. شمارهٔ ۹۷۰ای درد درون جان چه باشی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.