پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۵

اگر ز محنت دنیا خلاص می‌طلبی

بنوش باده گلگون ز شیشه حلبی

چنان به آب عنب تشنه‌ام که صورت آن

برون نمی‌رودم از حدیقة عنبی

شراب و شاهد و سیم و زرم طفیل تو باد

فداک اصل مرامی و تها طلبی

اگر نه سایهٔ میخانه بر سرت باشد

ز روزگار ببینی هزار بوالعجبی

ترا چو صحبت امن و کفایتی باشد

به عیش کوش و به عشرت دگر چه می‌طلبی

شراب نوش به فصل بهار و فارغ باش

لا یلیق زمان الشباب فی کربی

کمال را چو مداوا به باده فرمایند

رواست گر بخورد می به حکم شرع نبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۷ای آیت حسن از رخ خوب تو مثالی
  2. شمارهٔ ۹۶۸ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی
  3. شمارهٔ ۹۶۹ای بوده با تو ما را خویشی و آشنایی
  4. شمارهٔ ۹۷۰ای درد درون جان چه باشی
  5. شمارهٔ ۹۷۱ای دل این بیچارگی و مستمندی تا به کی
  6. شمارهٔ ۹۷۲ای دهان تو قند و لب همه می
  7. شمارهٔ ۹۷۳ای رخت آیت حسن و دهنت لطف خدای
  8. شمارهٔ ۹۷۴ای صبا بر خاک کوی یار ما خوش می‌روی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.