پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۳

ای رخت آیت حسن و دهنت لطف خدای

به حدیثی بگشای آن لب و لطفی بنمای

خانه تست دل و دیده ز باران سرشک

اگر این خانه چکد آب در آن خانه در آی

شد ز نظارگیان خانه همسایه خراب

به من با تو که فرمود که بر بام برآی

زاهد شهر بخشکیست ز چوبی کمتر

که چو نعلین نمالیده بروی آن کف پای

گفته بودی که شبی باده خورم با تو بیا

همچو پیمان من و وعده خود دیر میای

روز باران سرشکم مرو از خانه به باغ

که رود پای تو چون سرو فرو در گل و لای

بوستانیست سرای از گل آن روی کمال

به سرای آمدی ای بلبل خوشگو به سرای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۵ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنی
  2. شمارهٔ ۹۷۶ای گل روی ترا چون من بهر سو بلبلی
  3. شمارهٔ ۹۷۷این چه نبهاست وین چه شیرینی
  4. شمارهٔ ۹۷۸ای ولوله عشق تو به ره هرزه کویی
  5. شمارهٔ ۹۷۹با تو ه را نمی رسد دعوی
  6. شمارهٔ ۹۸۰باز به ناز کش مرا چیست که ناز می‌کنی
  7. شمارهٔ ۹۸۱باز بگذشتی بر آن زلفه ای نسیم مشکبوی
  8. شمارهٔ ۹۸۲باز دست از جانفشانان بر فشاندی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.