پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۲

باز دست از جانفشانان بر فشاندی

داد بیدادی ز مظلومان ستاندی

رفتی و آن عارض چون آب و آتش

یاد گارم در دل و در دیده ماندی

بر تو گفتی سوره ای خوانم چو میری

مردم و الحمدالله هم نخواندی

داشتی در سر که خونم ریزی از چشم

کامت این بود از دلم این نیز راندی

جای ده اشک مرا بر خاک آن در

کز پی این وعده بسیارش دواندی

می رسد بر آسمان دود دل من

قصه سوزم بدین غایت رساندی

پیش خود بنشان کمال او را ازین پس

غم مخور از سوختن آتش نشاندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۴با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری
  2. شمارهٔ ۹۸۵با من این بودت ز اول شرط باری
  3. شمارهٔ ۹۸۶بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی
  4. شمارهٔ ۹۸۷به جز نور و ضیاء و گرمی از آذر چه می‌خواهی
  5. شمارهٔ ۹۸۸بده ساقی شراب ارغوانی
  6. شمارهٔ ۹۸۹بر سر راه طلب بافت گدانی گهری
  7. شمارهٔ ۹۹۰بر گل به پای سرو چو رفتار می‌کنی
  8. شمارهٔ ۹۹۱بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.