پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۵

با من این بودت ز اول شرط باری

کآخر الأمرم به یاد همه نیاری

بسکه با شوریدگان چون زلف مشکین

عهد بستی و شکست از بیقراری

با رقیبان گرانجان بیش منشین

نون لطیفی طاقت ایشان نداری

سر میروی تنها براه و من چو سایه

دره پیته افتان و خیزان از نزاری

بعد ازینت با خدا خواهم سپردن

زآنکه رسم عاشق آمد جانسپاری

با سگته گفتم چو آیم شب برآن در

می باشد ز نو کآن در گذاری

بانگ زد بر من به جنگ و گفت تاکی

هر شب اینجا آنی و دردسر آری

دوش دیدم بر سر کوی تو دل را

گفتم ای مسکین تو باری در چه کاری

گفت من بیش از کمال اینجا رسیدم

تا کنیم از یکدیگر فریاد و زاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۷به جز نور و ضیاء و گرمی از آذر چه می‌خواهی
  2. شمارهٔ ۹۸۸بده ساقی شراب ارغوانی
  3. شمارهٔ ۹۸۹بر سر راه طلب بافت گدانی گهری
  4. شمارهٔ ۹۹۰بر گل به پای سرو چو رفتار می‌کنی
  5. شمارهٔ ۹۹۱بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی
  6. شمارهٔ ۹۹۲برویت بنگرم ناگه نرنجی
  7. شمارهٔ ۹۹۳به کوی عشق باشی شیرمردی
  8. شمارهٔ ۹۹۴به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.