پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۲

برویت بنگرم ناگه نرنجی

بسویت بگذرم ناگه نرنجی

از وصلم حاصلی چون نیست باری

غم هجرت خورم ناگه نرنجی

جهانت بنده شد من نیز خود را

ازینها بشمرم ناگه نرنجی

تو هرجا تیغ بر گیری من آنجا

سری پیش آورم ناگه نرنجی

به هر راهی که بخرامی من آن راه

بدیده بسپرم ناگه نرنجی

بدین نازک دلی جانی تو داری

تمنایت برم ناگه نرنجی

کمال ار بگذرد بر آستانت

که من خاک درم ناگه نرنجی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۴به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی
  2. شمارهٔ ۹۹۵به باران کهن یاری نکردی
  3. شمارهٔ ۹۹۶تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی
  4. شمارهٔ ۹۹۷تا کی ای مونس دلم بی‌موجبی غمگین کنی
  5. شمارهٔ ۹۹۸تب چرا درد سر آورد به نازک‌بدنی
  6. شمارهٔ ۹۹۹ترا چگونه توان گفت یوسف ثانی
  7. شمارهٔ ۱۰۰۰ترا دیده هر بار دیدی چه بودی
  8. شمارهٔ ۱۰۰۱ترکمن مه بود به ترکی آی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.