پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۷

تا کی ای مونس دلم بی‌موجبی غمگین کنی

گریه‌های تلخ من بینی و لب شیرین کنی

چون هلاک جان خود خواهم به زاری و دعا

ناشنیده آرزو در زیر لب آمین کنی

گفته ای جانت به کام دل رسانم یا به لب

آن نخواهی کرد هرگز دانم اما این کنی

از گل روی توام رنگی جز این حاصل نشد

کز سرشک ارغوانی چهره‌ام رنگین کنی

سر به تاج سلطنت دیگر فرو ناید مرا

گر همه عمر التفاتی با من مسکین کنی

ای دل اول آستین از عقل و دست از جان فشان

گر ز خامی پنجه با آن ساعد سیمین کنی

جنت الفردوس بنمایند در خوابت کمال

گر شبی خاک در آن ماه را بالین کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۹ترا چگونه توان گفت یوسف ثانی
  2. شمارهٔ ۱۰۰۰ترا دیده هر بار دیدی چه بودی
  3. شمارهٔ ۱۰۰۱ترکمن مه بود به ترکی آی
  4. شمارهٔ ۱۰۰۲تن در پی جان می‌رود ای بخت کجایی
  5. شمارهٔ ۱۰۰۳تو چشم آنکه حق بینی نداری
  6. شمارهٔ ۱۰۰۴نو درد نداری و رخ زرد نداری
  7. شمارهٔ ۱۰۰۵تو سروی و گل خندان همانکه میدانی
  8. شمارهٔ ۱۰۰۶چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.