پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۲

تن در پی جان می‌رود ای بخت کجایی

موقوف تو ماندیم که راهی بنمایی

از کار فرو بسته در هم شده ما

لطفی بنمایی گرمی باز گشایی

گویند که تعجیل مکن تا برسد وقت

پیداست که تا چند بود مد جدایی

ای دل مکن اندیشه از این راه که صعب است

نومید نشاید شدن از لطف خدایی

دیگر ندهم دامن مقصود خود از دست

گر یابم از این واقعه سب رهایی

گفتی که کمالا مکن اندیشه رفتن

آیا من مشتاق کجا و تو کجایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۴نو درد نداری و رخ زرد نداری
  2. شمارهٔ ۱۰۰۵تو سروی و گل خندان همانکه میدانی
  3. شمارهٔ ۱۰۰۶چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی
  4. شمارهٔ ۱۰۰۷چرا هر دم از پیش ما میگریزی
  5. شمارهٔ ۱۰۰۸چشم شوخ و دل سنگین بر سیمین داری
  6. شمارهٔ ۱۰۰۹چو تو دشمن از دوست نشناختی
  7. شمارهٔ ۱۰۱۰چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی
  8. شمارهٔ ۱۰۱۱چه لطف است این که با من می‌نمایی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.