پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۷

چرا هر دم از پیش ما میگریزی

شهی از گدایان چرا میگریزی

به بخیلی مگر ای بخوبی توانگر

که از عاشق بینوا میگریزی

چرانی چرا از دعاگو گریزانت

بلانی بلا از دعا میگریزی

و آن تازه برگ گلی کز لطافت

از آسیب باد صبا میگریزی

اگر او میگریزد ز چشم ای خیالش

نو بگریز بینم کجا میگریزی

کمال ار به او میگریزی ز چشمش

از یک فتنه در صد بلا میگریزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۹چو تو دشمن از دوست نشناختی
  2. شمارهٔ ۱۰۱۰چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی
  3. شمارهٔ ۱۰۱۱چه لطف است این که با من می‌نمایی
  4. شمارهٔ ۱۰۱۲چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی
  5. شمارهٔ ۱۰۱۳حدیث خوشی هیچ با ما نگوئی
  6. شمارهٔ ۱۰۱۴خرم آن دم که توأم مونس و همدم باشی
  7. شمارهٔ ۱۰۱۵خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی
  8. شمارهٔ ۱۰۱۶خواهی که به هیچ غم نمیری
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.