پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۹

چو تو دشمن از دوست نشناختی

مرا سوختی و به او ساختی

پرداختم از دو عالم به تو

تو یک لحظه با من نپرداختی

چه شکر از لب چون شکرگویمت

که چون نی بوسیم ننواختی

ز پا تا سرم رشته جان بسوخت

چو شمعم ز سر از چه بگداختی

بشاهی نشستی بملک درون

علمی ز آتش دل برافراختی

راه و رسم من بود صبر و قرار

تو آن رسم ها را برانداختی

نظر باختی با رخ او کمال

دو عالم ببر چون نکو باختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۱چه لطف است این که با من می‌نمایی
  2. شمارهٔ ۱۰۱۲چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی
  3. شمارهٔ ۱۰۱۳حدیث خوشی هیچ با ما نگوئی
  4. شمارهٔ ۱۰۱۴خرم آن دم که توأم مونس و همدم باشی
  5. شمارهٔ ۱۰۱۵خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی
  6. شمارهٔ ۱۰۱۶خواهی که به هیچ غم نمیری
  7. شمارهٔ ۱۰۱۷دارم ز ابروان تو چشم عنایتی
  8. شمارهٔ ۱۰۱۸درین پستی گر آن مه را نیابی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.