پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۴

خرم آن دم که توأم مونس و همدم باشی

من بغمهای تو دلتنگ و تو خرم باشی

گر کنی پرسشم اندیشه رنجوری نیست

چه از آن درد نکوتر که تو مرهم باشی

عجب آید همه کس را ز تو ای رشک پری

که بدین لطف تو از طینت آدم باشی

تا کسی بر من مفلس ننهد تهمت گنج

به از آن نیست که در صحبت ما کم باشی

ملک دل گیر که شاه رخت آورد خطی

که به حسن از همه خوبان تو مقدم باشی

غم هجران سبب راحت وصل است کمال

دولت وقت نو گر شاد بدین غم باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۶خواهی که به هیچ غم نمیری
  2. شمارهٔ ۱۰۱۷دارم ز ابروان تو چشم عنایتی
  3. شمارهٔ ۱۰۱۸درین پستی گر آن مه را نیابی
  4. شمارهٔ ۱۰۱۹درین ره هرچه جویی آن بیابی
  5. شمارهٔ ۱۰۲۰دست ندارم از تو من گرچه ز پایم افکنی
  6. شمارهٔ ۱۰۲۱دگر باره تیغ جفا بر کشیدی
  7. شمارهٔ ۱۰۲۲دل رفت به باد دلپذیری
  8. شمارهٔ ۱۰۲۳دل ز باران کهن برداشتی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.