پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۰

دست ندارم از تو من گرچه ز پایم افکنی

تیزترم به دوستی گر همه تیغ میزنی

نیست ز هم مفارقت سایه و آفتاب را

هر طرفی که می‌روی من به تو و تو با منی

ای نفس صبا ز ما بر سر زلف او بگوی

چند به دل‌شکستگان عهد کنیّ و بشکنی

سرو بلندپایه را آن همه ناز کی رسد

پیش درخت قامتت گر نکند فروتنی

ای به امید وصل او بر زده دست و آستین

این نشود میسرت جز که به پاکدامنی

شکر که گر دمی زدم در همه عمر خویشتن

با تو به دوستی زدم با دگران به دشمنی

شوق لب تو می‌دهد ذوق سخن کمال را

مرغ سخن‌سرا نشد تا که نگشت گلشنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۲دل رفت به باد دلپذیری
  2. شمارهٔ ۱۰۲۳دل ز باران کهن برداشتی
  3. شمارهٔ ۱۰۲۴دل شد ز عشق باری شیدا چنانکه دانی
  4. شمارهٔ ۱۰۲۵دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری
  5. شمارهٔ ۱۰۲۶دل که سودای تو می پخت کبابش کردی
  6. شمارهٔ ۱۰۲۷دل من به داغ جفا سوختی
  7. شمارهٔ ۱۰۲۸دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی
  8. شمارهٔ ۱۰۲۹راز معشوق حدیثیست نهان‌داشتنی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.