پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۲

دل رفت به باد دلپذیری

کسی را نبود زجان گزیری

از عشق بتان جوان شود پیر

این نکه شنیده ام ز پیری

گیرم سر زلف و دارمش دوست

زینگونه کراست دار و گیری

صد چرخ زند بر آتش از ذوق

صیدی که تو افکنی به تیری

پایم که دل منت به دست است

گر زانکه گرفته ضمیری

بیند مگر دو دیده در آب

الطف بدن ترا نظیری

گم کرد کمال دل در آن کوی

بازآ و بجودل فقیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۴دل شد ز عشق باری شیدا چنانکه دانی
  2. شمارهٔ ۱۰۲۵دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری
  3. شمارهٔ ۱۰۲۶دل که سودای تو می پخت کبابش کردی
  4. شمارهٔ ۱۰۲۷دل من به داغ جفا سوختی
  5. شمارهٔ ۱۰۲۸دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی
  6. شمارهٔ ۱۰۲۹راز معشوق حدیثیست نهان‌داشتنی
  7. شمارهٔ ۱۰۳۰ز دیده در دل دیوانه رفتی
  8. شمارهٔ ۱۰۳۱ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.