پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۵

دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری

کردی پری به شیشه همین است ساحری

پیوسته در برابر چشمم نشسته ای

آری مرا به چشم جهان بین برابری

در پرده های چشم خیالت مصور است

چشم بد از تو دور که روح مصوری

از بس که دوش بر در تو دیده در فشاند

بستیم حلقه گرد درت از در دری

بر رهگذارت از مژهای اشک خار هاست

هان تا به ره نهایتی و نیز بگذری

راضی نیی که قدر من افزاید ای رقیب

زآن روی هرگزم سگ آن کوی نشمری

یگر مجری متزلت و قدر خود کمال

این منزلت بس است که بر خاک آن دری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۷دل من به داغ جفا سوختی
  2. شمارهٔ ۱۰۲۸دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی
  3. شمارهٔ ۱۰۲۹راز معشوق حدیثیست نهان‌داشتنی
  4. شمارهٔ ۱۰۳۰ز دیده در دل دیوانه رفتی
  5. شمارهٔ ۱۰۳۱ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی
  6. شمارهٔ ۱۰۳۲ز من مپرس که «از عاشقانِ زارِ که‌ای؟»
  7. شمارهٔ ۱۰۳۳سال‌ها گر بنویسم صفت مشتاقی
  8. شمارهٔ ۱۰۳۴سیمین بدنی سرو قدی پسته دهانی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.