پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۴

سیمین بدنی سرو قدی پسته دهانی

هر وصف که آید به زبانم به از آنی

آرام دلی دفع غمی مرهم دردی

بار کهنی عمر نویی مونس جانی

گر دوست بود جان و جهان نیز خوش ای دوست

تو دوست‌تر از جانی و خوشتر ز جهانی

پیش نظر اهل دل از بس که عزیزی

همچون دهن خویش نه پیدا نه نهانی

بی وصل تو ای عمر گرامی نتوان زیست

یک دم که چو عمر گذران تا گذرانی

غلطان سوی خاک قدمت باز بیایم

صد بار چو اشکم اگر از پیش برانی

گر عمر کمال از غم عشق تو شد آخر

غم نیست گر آخر به مرادش برسانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۶صنما در خط سنبل مه تابان داری
  2. شمارهٔ ۱۰۳۷طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی
  3. شمارهٔ ۱۰۳۸عاشقی و بی دلی بیدلبری
  4. شمارهٔ ۱۰۳۹قطره قطره از دریا چو به ساحل آیی
  5. شمارهٔ ۱۰۴۰کاش که سرو ناز ما از در ما در آمدی
  6. شمارهٔ ۱۰۴۱کدام سر که ندارد دماغ سودایی
  7. شمارهٔ ۱۰۴۲گر از در به تیم برانی نو دانی
  8. شمارهٔ ۱۰۴۳گر از شاخ دولت گلی چیدمی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.