پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۲

گر از در به تیم برانی نو دانی

اگر کشته خویش خوانی تو خوانی

مرا گفته خوانمت با برانم

ندانم من اینها تو دائی نو دانی

هنوزت نفشانده جانها ز دامن

ز ما آستین برفشانی تو دانی

هنوزت چکان شیر مادر از

ر ز دل های ما خون چکانی

بها چه پرسی چه داغست این بر دل تو

تو دائی تو خود کرده آن نشانی

چه گونی ضعیفی نوری چیست حکمت

تو دائی طبیبی تو این ناتوانی

کمال از دل ریش دید آشکارا

تر دانی که درمان درد نهانی نو دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۴اگر او یاد من دلخسته کردی
  2. شمارهٔ ۱۰۴۵گر باد سوی خاک من آرد ز تو بویی
  3. شمارهٔ ۱۰۴۶گر به پاکی خضر وقتی و روح القدسی
  4. شمارهٔ ۱۰۴۷گر بردرت این اشک چو سیلاب گذشتی
  5. شمارهٔ ۱۰۴۸گر بری دست به آئینه و در خود نگری
  6. شمارهٔ ۱۰۴۹گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری
  7. شمارهٔ ۱۰۵۰گر به من یار شوی ور نشوی
  8. شمارهٔ ۱۰۵۱گر تو دل ما سوختی از آتش دوری
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.