پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۹

گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری

پیش هر حوری ز آب دیده باشد کوثری

گرنه در هر غرفه زنجیری بود از موی دوست

در بهشت از هر دری آید عذاب دیگری

گرنه آن سرو افکند بر شاخ طوبی سایه

هر ورق در شرح بی برگی بر آرد دفتری

با لب رضوان ما از ما بگو ای سلسبیل

ساقی جانها روان کن باده روشنتری

منتظر منشان چو گل بر خاک اهل روضه را

تازحسرت خون نگردد هر دلی در هر بری

درقیامت خوش برا دامن کشان چون زلف خویش

تا به بینی زیر پا هر جانب افتاده سری

گر به فردا افکنی دیدار میمون با کمال

تا به روز حشر باشد هر دم او را محشری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۱گر تو دل ما سوختی از آتش دوری
  2. شمارهٔ ۱۰۵۲گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی
  3. شمارهٔ ۱۰۵۳گر گم شوی از خود خبر یار بیابی
  4. شمارهٔ ۱۰۵۴گر لذت خونریزی آن غمزه شناسی
  5. شمارهٔ ۱۰۵۵گر همه وقتی همه دل خون نیی
  6. شمارهٔ ۱۰۵۶گفتم: ای سیم‌ذقن! گفت: که را می‌گویی؟
  7. شمارهٔ ۱۰۵۷گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی
  8. شمارهٔ ۱۰۵۸مبارک منزلی خوش سرزمینی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.