پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۷

گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی

لب شیرین و دهانت به شکر هم تنگی

به ملامت نشد از لوح دل آن نقطه خال

که سیاهی نتوان شست به آب از زنگی

خالهای سیه تو بزنخدان گوئی

دهنت دانه بچه کرد ز بیم تنگی

تا چرا غمزه و ابروی توأم زود نکشت

سالها رفت که با تیر و کمان در جنگی

صوفی ار جام لبت بیند و در کنج حضور

نشکند شیشه سالوسة زهی بی سنگی

جامه رنگین چه کنی جام طلب کز می عشق

رنگ آنراست که دارد صفت بی رنگی

تا هنوزت قدمی در ره هستیست کمال

رو که از مقصد خود دور به صد فرسنگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۹مپوشان روی خود ای شوخ خود رای
  2. شمارهٔ ۱۰۶۰مرا در درد بی باری دریغا بار بایستی
  3. شمارهٔ ۱۰۶۱مرا زیبد به چوگان سر زلفت نظربازی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۲من آن بهتر که باشم رند و عامی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۳من اوصاف حست ندانم کماهی
  6. شمارهٔ ۱۰۶۴من کیستم که ورزم سودای چون تو باری
  7. شمارهٔ ۱۰۶۵من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
  8. شمارهٔ ۱۰۶۶مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.