پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۶

مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی

نافه مشک برد از سر زلفت بویی

آدمی نیست همانا که ز حیوان بتر است

هر که را نیست به خاطر هوس مه روئی

نیست امکان که دل از کوی تو بر گیرد دل

عقل هر چند نظر می کند از هر سویی

پیش چشمم چه عجب گر نرود آب فرات

هر کجا بحر بود قدر ندارد جویی

شادمانم من از آن ماه مبارک رخ تو

نیک بخت آنکه بود بنده نیکو رویی

بر رخت می کند آن زلف سیه سیاری

صحن فردوس نگر جلوه کند هندوئی

نرود پای کمال از سر کویت هرگز

خوشتر از کوی دلارام نباشد کویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۸ندارد دلم طاقت بی توی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۹ندانم کی به دام من در افتی
  3. شمارهٔ ۱۰۷۰نشان خاک پای او اگر می یافتم جایی
  4. شمارهٔ ۱۰۷۱نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی
  5. شمارهٔ ۱۰۷۲ورای آن چه سعادت بود که ناگاهی
  6. شمارهٔ ۱۰۷۳وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداری
  7. شمارهٔ ۱۰۷۴هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی
  8. شمارهٔ ۱۰۷۵هر لحظه به غمزه دل ریشم چه خراشی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.