پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۳

من اوصاف حست ندانم کماهی

ولی این قدر روشنم شد که ماهی

مرا در سرست اینکه باشم غلامت

گدا بین که دارد نمای شاهی

به زلف چو شستت گرفتار باشد

من و هر که گیری ز مه تا به ماهی

مرا توبه فرمودن از خال مشکین

بود شستن از روی رنگی سیاهی

تو دلتنگی ما بپرس از دهانت

که خرد است وصادق بود در گواهی

بکن از دعای کمال احترازی

که اثرهاست در ناله صبحگاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۵من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۶مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی
  3. شمارهٔ ۱۰۶۷ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۸ندارد دلم طاقت بی توی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۹ندانم کی به دام من در افتی
  6. شمارهٔ ۱۰۷۰نشان خاک پای او اگر می یافتم جایی
  7. شمارهٔ ۱۰۷۱نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی
  8. شمارهٔ ۱۰۷۲ورای آن چه سعادت بود که ناگاهی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.