پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۲

من آن بهتر که باشم رند و عامی

که نیکو نیست عشق و نیکنامی

نوشتند از ازل بر سر چو جامم

کران لب باشدم بس تلخکامی

بدان ساعد بغین شد لاف سیمم

که آن از سادگی بودست و خامی

مه نو ز ابرویش خود را فزون دید

همین باشد نشان نا تمامی

کمال این پنج بیت آن پنج گنج است

که ماند از تو چوآنها از نظامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۴من کیستم که ورزم سودای چون تو باری
  2. شمارهٔ ۱۰۶۵من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
  3. شمارهٔ ۱۰۶۶مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۷ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۸ندارد دلم طاقت بی توی
  6. شمارهٔ ۱۰۶۹ندانم کی به دام من در افتی
  7. شمارهٔ ۱۰۷۰نشان خاک پای او اگر می یافتم جایی
  8. شمارهٔ ۱۰۷۱نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.