پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۱

مرا زیبد به چوگان سر زلفت نظربازی

که سر در بازم و چون گوی نگریزم ز سر بازی

شکسته بسته چوگانیست گوئی زلف شبرنگت

که کس با او نیارد کرد جز باد سحر بازی

چه شیرین حقه بازست آن لب پر عشره کز مردم

دهان ننگ تو چون حقه پنهان کرد در بازی

دلا بر گردن از زلفش ترا طوق آنگهی زیبد

که در دام بلا خود را کبوتروار در بازی

به آن لب هر که بازد عشق از کشتن نیندیشد

مگس گر فکراین کردی نکردی با شکر بازی

چه آموزی به آن طره که چون فرزین فهد بندم

چو کجبازست و ریخ دارد مکن با او دگر بازی

کمال ار عشق بازی و نظر با آن دو رخ اولی

که در لعب محبت نیست خود زین خوبتر بازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۳من اوصاف حست ندانم کماهی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۴من کیستم که ورزم سودای چون تو باری
  3. شمارهٔ ۱۰۶۵من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۶مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۷ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی
  6. شمارهٔ ۱۰۶۸ندارد دلم طاقت بی توی
  7. شمارهٔ ۱۰۶۹ندانم کی به دام من در افتی
  8. شمارهٔ ۱۰۷۰نشان خاک پای او اگر می یافتم جایی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.