پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۶

گفتم: ای سیم‌ذقن! گفت: که را می‌گویی؟

گفتم: ای عهدشکن! گفت: چه‌ها می‌گویی

گفتم: ای آنکه نداری سر یک موی وفا

گفت: معلوم شد اکنون که مرا می‌گویی

گفتم: ای جان ز دل سخت تو فریاد مرا

گفت: با ما سخن سخت چرا می‌گویی؟

گفتم آن زلف پریشان تو با مشک خطاست

گفت: تا چند پریشان و خطا می‌گویی؟

گفتم: از باد نسیم تو شنیدن چه خوش است

گفت: تا کی سخن از باد هوا می‌گویی

گفتم: از دست دل خود به هلاکم راضی!

گفت: این خود ز زبان و دل ما می‌گویی

گفتمش: کی رسد از بخت پیامی به کمال؟

گفت: آن روز که از ماش سلامی گویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۸مبارک منزلی خوش سرزمینی
  2. شمارهٔ ۱۰۵۹مپوشان روی خود ای شوخ خود رای
  3. شمارهٔ ۱۰۶۰مرا در درد بی باری دریغا بار بایستی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۱مرا زیبد به چوگان سر زلفت نظربازی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۲من آن بهتر که باشم رند و عامی
  6. شمارهٔ ۱۰۶۳من اوصاف حست ندانم کماهی
  7. شمارهٔ ۱۰۶۴من کیستم که ورزم سودای چون تو باری
  8. شمارهٔ ۱۰۶۵من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.