پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۹

مپوشان روی خود ای شوخ خود رای

تو چشمی چشم بر عشاق بگشای

ستم تا کی کتنی فرمانیم جور

کرم فرما دگر اینها مفرمای

از دست ما کجا بگریزد آن زلف

که طاوسیست چندین رشته بر پای

تو ماهی دیده و دل منزل تست

دلت هر جا فرود آید فرود آی

دل ویرانه مأوای تو کردیم

چو در مأوا نباشی وای ماوای

روم گفتی و سایم رخ بر آن در

اگر آسودگی خواهی میاسای

کمال آن استان کردی تمنا

بهشت عدن بادت مسکن و جای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۱مرا زیبد به چوگان سر زلفت نظربازی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۲من آن بهتر که باشم رند و عامی
  3. شمارهٔ ۱۰۶۳من اوصاف حست ندانم کماهی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۴من کیستم که ورزم سودای چون تو باری
  5. شمارهٔ ۱۰۶۵من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
  6. شمارهٔ ۱۰۶۶مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی
  7. شمارهٔ ۱۰۶۷ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی
  8. شمارهٔ ۱۰۶۸ندارد دلم طاقت بی توی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.