پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۸

مبارک منزلی خوش سرزمینی

که آنجا سر برآرد نازنینی

براین من که گر باشد جز این نیست

که حوری هست و فردوس برینی

یقین دانی که چشمش عین فتنه است

گرت حاصل شود عین الیقینی

به آن لب ملک دلها شد مسلم

سلیمان ملک راند به انگبینی

جو پیش رخ خط آری سوزیم جان

شد این حرفم درست از پیش بینی

بشوید چشمم از غیرت به صد آب

چو بینم بر درت نقش جبینی

کمال از سینه گل مهر آن سرو

تزید صدر پی بالا نشینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۰مرا در درد بی باری دریغا بار بایستی
  2. شمارهٔ ۱۰۶۱مرا زیبد به چوگان سر زلفت نظربازی
  3. شمارهٔ ۱۰۶۲من آن بهتر که باشم رند و عامی
  4. شمارهٔ ۱۰۶۳من اوصاف حست ندانم کماهی
  5. شمارهٔ ۱۰۶۴من کیستم که ورزم سودای چون تو باری
  6. شمارهٔ ۱۰۶۵من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
  7. شمارهٔ ۱۰۶۶مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی
  8. شمارهٔ ۱۰۶۷ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.