پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۲

گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی

سرهای ما کشان همه در زیر پا کنی

گفتی نمایمت رخ و کامت ز لب دهم

لطفیست این و مهر تو اینها کجا کنی

شوخی فراغ از آتش و آبت از آن مدام

در دل مقام سازی و در دیده جا کنی

من آن نی ام که ناله کنم از تو چون قلم

گر خود به تیغ، بند ز بندم جدا کنی

بر عاشقان حیب که یک یک جفا کند

از نو به ای رقیب که صد صد وفا کنی

دیدی صفای عارضش ای دیده گریه چیست

بعد از صفا به گریه چرا ماجرا کنی

آن خط همیشه مشک خطا خواندن کمال

در یک خط ای عجب ز چه چندین خطا کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۴گر لذت خونریزی آن غمزه شناسی
  2. شمارهٔ ۱۰۵۵گر همه وقتی همه دل خون نیی
  3. شمارهٔ ۱۰۵۶گفتم: ای سیم‌ذقن! گفت: که را می‌گویی؟
  4. شمارهٔ ۱۰۵۷گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی
  5. شمارهٔ ۱۰۵۸مبارک منزلی خوش سرزمینی
  6. شمارهٔ ۱۰۵۹مپوشان روی خود ای شوخ خود رای
  7. شمارهٔ ۱۰۶۰مرا در درد بی باری دریغا بار بایستی
  8. شمارهٔ ۱۰۶۱مرا زیبد به چوگان سر زلفت نظربازی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.