پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۴

اگر او یاد من دلخسته کردی

دل آه و ناله را آهسته کردی

نیامد بر سرم چون حیف میرفت

که پای نازک از من خسته کردی

به محراب ار بدیدی زاهة آن روی

دعای ابرویش پیوسته کردی

کجا پروانه با شمعی نشستی

حذر گرز آتش ننشسته کردی

کجا پیش خطش مور سلیمان

که خدمت بامیان بسته کردی

چو بخشش با نبات افتادی و قند

الب او کوزهها را دسته کردی

کمال آن پسته لب گر خواستی نقل

شکرها در دهان بسته کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۶گر به پاکی خضر وقتی و روح القدسی
  2. شمارهٔ ۱۰۴۷گر بردرت این اشک چو سیلاب گذشتی
  3. شمارهٔ ۱۰۴۸گر بری دست به آئینه و در خود نگری
  4. شمارهٔ ۱۰۴۹گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری
  5. شمارهٔ ۱۰۵۰گر به من یار شوی ور نشوی
  6. شمارهٔ ۱۰۵۱گر تو دل ما سوختی از آتش دوری
  7. شمارهٔ ۱۰۵۲گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی
  8. شمارهٔ ۱۰۵۳گر گم شوی از خود خبر یار بیابی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.